تاریخچه اصناف در ایران و سایر کشورها

وجود اصناف در طول تاریخ، منحصر به ایران نبوده و در تمامی نقاط دنیا وجود داشته و حتی در برخی از کشورها در ایجاد یا سقوط حکومتها نیز نقش قابل توجهی داشته اند. در این راستا به مختصری از تاریخچه اصناف در سایر کشورها اشاره می شود.
در قرون وسطی وظیفه اصلی مجموعه اصناف در اروپای غربی شامل نظارت محلی بر حرفه یا کسب و کار از طریق تعیین موازین مرغوبیت و قیمت کالا، حمایت از کسب و کار در مقابل رقابت و تعدی،‌و برقرار کردن مقام اجتماعی اعضای صنف می شد. در ادوار گوناگون تشکیلاتی نظیر بازرگانان و ارباب حرف و صنایع در بسیاری از نواحی وجود داشته است. اصناف سوداگر یونانی در دوره هلنیستی و زمان رومیان، دارای اهمیت فراوان بودند، اتحادیه های صنفی در این کشور به دلیل تحریف قدرت در دست امپراطوران روم، به آلت اجرای مقاصد دولتی تبدیل شده بودند. این جوامع صنفی در امپراطوری روم شرقی و در بعضی از شهرهای ایتالیا (مخصوصاً‌ در راونا) حداقل تا پایان قرن دهم میلادی باقی می ماندند، ولی تأثیر آنها در پیدایش صنف های اروپای قرون وسطی مشخص نیست.
برخی از محققین،‌ مجموعه اصناف اروپای قرون وسطی را ناشی از تشکیلات قبیله ای قدیم ژرمنها یا از گروههای مذهبی شمرده اند. در هر حال، بازرگانان در آغاز قرن یازدهم میلادی «اصناف تجارتی» را بوجود آوردند. هدف آنهاحمایت از تجارت در مقابل خطرات حکومتهای دوره فئودالیته بود. با توسعه تجارت از طریق دریای مدیترانه اصناف و بازرگانان قدرت فراوانی کسب کردند، و بعضی از تجار ایتالیائی مانند «جنووا» و «فلورانس»،‌بر حکومتهای محلی استیلا یافتند. در انگلستان و برخی شهرهای آلمان نیز بسیاری از اصناف و بازرگانان در توسعه شهرها قدرت زیادی را اعمال کردند. از این پس جنبه محلی بازرگانی بیش از گذشته کاهش یافت، و اصناف شهرهای مختلف برای توسعه و حمایت از دادو ستد، با یکدیگر متحد می شدند که نمونه بارز آن، اتحادیه «هانسائی» در اروپای شمالی است.

ارباب حرف و صنایع،‌دست کمی از بازرگانان نداشتند. اصناف حرفه ای در قرن دوازدهم میلادی با توسعه شهرها، به سرعت پیش رفتند، و از حیث قدرت همپایه بازرگانان و گاه جایگزین آنان شدند. بطور کلی، اعضای هر صنف را استادکاران، شاگردان و کارآموخته ها تشکیل می دادند. استادکاران، صاحبان کارگاهها بودند که به شاگردان کار می آموختند و کارآموخته ها کسانی بودند که دوره شاگردی را تمام کرده بودند، ولی نمی توانستند به مقام استادکاری برسند (زیرا عده استادکاران محدود بود) چنانچه در ابتدا گفته شد، هر صنف موازین مربوط به خود را مقرر می کرد، اما پس از رشد ملل اروپای غربی، اصناف در امور مذکور تابع قوانین ملی یا سلطنتی شدند. رابطه مجموعه اصناف با فرمانروایان دروه فئودالیته در ظاهر مبتنی بر همکاری بود، اما در عمل، اصناف مقتدر، با تهدید یا تطمیع، از دخالت اشراف یا سلاطین در امور خود جلوگیری می کردند.

گاهی نیز اصناف (مانند نساج در فلاندر) شورشهای ضد حکام فئودال را رهبری می کردند. مجموعه اصناف در شهرهای صنعتی، می کوشیدند تا بر حکومت بلدی استیلا یابند. اصناف شهر لندن در اداره شهر، قدرت بسیار داشتند. در قرون ۱۵ و ۱۶ میلادی، قدرت ملتها و اقتدار سلاطین افزون گشت، و در بعضی موارد پادشاهان از قدرت اصناف کاستند، و آنها را به اطاعت در آوردند. بهبود وسایل و امکانات ارتباطی، توسعه تجارت، و بالاخره ظهور و سرمایه داری و مقاطعه کاری به نظام صنفی خاتمه داد. اصناف کوشیدند که انحصارات خود را حفظ کرده، و با هر تغییری مخالفت ورزند. روند نظام صنفی با مرور زمان سخت و پیچیده شده و گرایش به موروثی کردن عضویت، بروز یافت. در نتیجه، تجارت و صنعت جدید،‌به دست سرمایه داران افتاد که می توانستند خود را با مقتضیات عصر جدید، وفق دهند. قدرت مجموعه اصناف از آغاز قرن ۱۷ میلادی در انگلستان رو به زوال گذاشت. جوامع صنفی فرانسه تا قرن ۱۸ میلادی رونق داشتند تا آنکه انقلاب کبیر فرانسه، بساط آنها را برچید(۱۷۹۱). سازمانهای اصناف آلمانی به تدریج در قرن ۱۹ میلادی از بین رفتند. سازمان اصناف ایتالیا نیز در همین قرن برافتادند. در اروپای شرقی سازمانهای اصناف متعدد،‌در شهرهائی که مرکز داد و ستد بود تأسیس شد و قدرت برخی از آنها (خاصه در نووگو رودوکراکو) مدتها برقرار ماند. در هند نیز تشکیلات صنفی پیش از دوره امپراطوری سلسله ماوریا، توسعه فراوان یافته بود، و پس از استیلای انگلستان نیز مدتها دوام یافت. بدین گونه می توان گفت که تشکیلات صنفی در هند حدود ۲۰۰۰ سال سابقه دارد. در ژاپن، تشکیلات اصناف با مخالفت فرمانروایان قرون وسطائی مواجه بودند، و در اصلاحات میجی (۱۸۶۸) بطور کامل از بین رفتند. جوامع اصناف در چین از زمانهای بسیار قدیم سابقه داشتند، و حتی در قرن ۲۰ میلادی گروههای با نفوذ و با قدرتی بوده اند.

در آسیا نیز، اتحادیه های صنفی، بازرگانان و ارباب حرف و صنایع همانند اتحادیه های صنفی اروپا بوده است.

سازمان های صنفی قبل از انقلاب اسلامی

یکی از ویژگیهای اساسی بازارها تا قرن اخیر، تشکل بازاریان در انجمنهای صنفی، یعنی «اصناف» بوده است. این انجمنها اصولاً به صاحبان حرفه ها تشکل می بخشیدند و دارای وظایف اجتماعی وسیعی بودند، ابتدای پیدایش اصناف اسلامی به قرن سوم هجری می رسد که دوره شکوفائی تمدن اسلامی و رونق تجارت و شهرنشینی بود. در این قرن بود که تشکل افرازمندان و صنعتگران براساس حرفه ها و پیشه ها بوجود آمد،‌رشد و توسعه کامل شهرها در دو قرن پنجم و ششم هجری، فعالیتهای اصناف را توسعه فراوان بخشید برخی از خاورشناسان شوروی، مبدأ پیدایش انجمنهای صنفی در شهرهای ایرانی را، دوره ساسانیان می دانند.

برخی دیگر از خاورشناسان، منشأ انجمن های صنفی اسلامی را در خرقه های درویشان و صوفیان و یا صنفهای غازیان جستجو می کنند مثلاً ماسینیون بر آن است که تاریخ اصناف با جنبش کرامتیه ارتباط نزدیک دارد. این جنبش یک شورش بزرگ اجتماعی و سیاسی و مذهبی بود که جهان اسلام را از قرن سوم تا ششم فراگرفت. کرامتیان یک اجتماع بزرگ ماسونی پدید آوردند که در میان بازرگانان و پیشه وران گسترش یافت و موجب پیدایش،‌پرورش و گسترش سازمانهای صنفی شد. اما ثبات این ارتباط کار دشواری است. کلودکائن که در زمینه اصناف اسلامی پژوهشهای با ارزشی کرده است،‌ضمن آنکه وجود نوعی سازمانهای صنفی را در سده چهارم و پنجم تائید می کند، می گوید: «نمی توان با دقت تاریخ رشد و تکامل آنها را تعیین کرد و رابطه آنها را با اسماعیلیه و انجمنهای فتوت با اطمینان کامل تائید نمود.» وی همچنین می افزاید: «استدلال ماسینیون در مورد وجود پیوندمیان فتوت و اصناف خیلی کلی و مبهم است.» در اخوان الصفا که چند بخش آن به کارهای دستی و حرفه ای اختصاص دارد. و نیز در سایر منابع اشاره هائی شده است مبنی بر اینکه نمایندگان اسماعیلیه می کوشیدند فتوت و اصناف را به یکدیگر پیوند دهند. ولی علاقه اسماعیلیه به حرفه ها و اصناف به صورت محدود و نظری باقی ماند. ریچارد فرای نیز در این ارتباط می گوید: «به هر حال ارتباط دادن مستقیم صنفها با غازیان یا با صوفیه یا فرق دراویش تنها جنبه نظری می تواند داشته باشد، زیرا درباره آنها اطلاعات کافی نداریم. مع هذا حقیقت آن است که جمعیتها یا گروههائی از مردم شهرنشین سرزمینهای شرقی جهان اسلام، به علت اشتراک منافع گرد هم آمده بودند،‌بعضی از صنفها احتمالاً از ابتدا صبغه مذهبی داشتند. همچنانکه در میان اعضاء بعضی از سازمانهای اخوت صوفیه، افرادی از طبقات مختلف وجود داشت. البته مشهورترین پیشه وری که در عین حال غازی بود، یعقوب لیث مؤسس سلسله صفاریان است و می توان پذیرفت که نظایر این قبیل افراد کم نبوده اند. در بعضی مآخذ، سازمان غازیان را اهل «فتوت» خوانده اند و تعجب آور نیست مجاهدینی که داوطلبانه به جنگ کفار می رفتند قواعد و رفتاری زاهدانه یا زندگی صوفی منشانه را پذیرفته باشند و این قواعد بعدها رسمیت سازمانی یافته باشد. می توان حدس زد که بعد از خاتمه جهادها در آسیای مرکزی، این قبیل سازمانها هر چند به طریقی دیگر هم چنان در شهرها نضج گرفت شاید همین امر رشته های پیوندی میان غازیان و صاحبان حرف را ایجاد کرده باشد.»

به هر حال،‌منشأ انجمن های صنفی هر چه باشد، در سده های چهارم و پنجم بر شمار این انجمن ها افزوده شد و پیشه وران هر حرفه برای خود صنف جداگانه ای پدید آوردند. چنانکه ابن بطوطه در سده هشتم درباره اصناف اصفهانی می گوید: “هر دسته از پیشه وران اصفهان، رئیس و پیشکسوتی برای خود انتخاب می کند که او را «کلو» می نامند.“

مسئله اساسی در شناخت پایگاه اجتماعی و سیاسی و اقتصادی انجمن های صنفی، موقعیت آنها در برابر انجمنهای صنفی شهرهای اروپائی است که «گیلد» نامیده شده اند. گیلدهای اروپای غربی نوعاً‌ انجمنهائی اختیاری و خودمختار بوده اند. این انجمنها ابتدا به عنوان انجمنهای برادری که رنگ و بوی دینی داشت، تشکیل شدند و بعدها به صورت انجمنهائی برای دفاع از منافع اقتصادی درآمدند. گیلدهای غربی با قانونی کردن منافع صنفی و یا با مبارزات سیاسی و اقتصادی دعاوی خویش را تأمین و تثبیت می نمودند تا بتوانند در برابر زورگویی و فشارهای خارجی ایستادگی کنند. گیلدها به عنوان انجمنهای صنفی در قلمرو فعالیتهای خود، خودمختار و مسئول بودند. آنها می توانستند اعضای گیلد را تعیین کنند، رهبران خود را برگزینند و اموال مشترک و جمعی انجمن را اداره کنند.

اما انجمنهای صنفی در امپراتوری روم شرقی وضع دیگری داشتند، و با گیلدهای غربی تقاوت داشتند. انجمنهای صنفی این امپراتوری را نیروی دولت مرکزی، سازمان داده بودند، نه اراده و اختیار اعضای آنها،‌مقصود از ایجاد آنها نیز انجام وظایف اقتصادی و مالی به سود دولت بود. از اینرو، در قلمرو فعالیتهای خود امتیازها و انحصارهائی داشتند. با این همه، گیلدهای روم شرقی خودمختار نبودند و دارائی و خزانه مشترک نداشتند و مدیران آنها برگزیده اعضاء بشمار نمی آمدند. نه تنها مدیران گیلدها از خارج گمارده می شدند، بلکه قوانین و مقررات مربوط به آنها نیز از خارج به آنها تحمیل می شد. هرچند که چنین وضعی مانع همبستگی درونی انجمنها نمی شد ولی نظارت کسبه و پیشه وران را بر امور اقتصادی از میان می برد.

چنانکه “آیرالاپیدوس“ به درستی بیان کرده است، در معنای محدود و مشخص و دقیق کلام، همانند گیلدهای اروپائی و روم شرقی در بازارهای کشورهای مسلمان یافته نشده است. کسبه و پیشه وران در روزگار مملوکان، همچون گیلدهای روم شرقی تحت سلطه شدید و نظارت سازمانهای غیرصنفی قرار داشتند و فعالیتهای آنان، در محدوده سیاسی و اقتصادی و مالی و اخلاقی معینی قرار داشت. اما لازمه تفتیش و نظارت سازمانهای دولتی بر امور انجمنهای صنفی، ادغام انجمنها در سازمانهای دولتی نبود در شهرهای اسلامی نظارت اصلی بر کسبه و پیشه وران بعهده محتسب یا مفتش بود.

در دوره صفویه به علت رونق اقتصادی کشور و رشد شهرنشینی، بر شمار اصناف و میزان کار و کوشش آنها افزوده شد. در این دوره نیز اصناف زیر نظر دستگاه حکومت شهر از استقلال کامل بی بهره بودند. انجمنهای صنفی زیر نظر دستگاه حکومتی شهر بودند. داروغه از نظر انتظامی و امور جزائی با کمک عسسها، بازارها را تحت نظارت داشت. محتسب بر جزئیات فعالیتهای اصناف از لحاظ کیفیت کار و اوزان و مقیاسات و تنظیم فهرست قیمتهای جاری، نظارت می کرد و خلافکاران را به شدیدترین وجهی کیفر می داد، و کلانتر شهر نیز که به ظاهر باید از اصناف حمایت کند عملاً مهمترین وظیفه اش سهمیه بندی مالیاتها بود و در واقع واسطه ای میان دستگاه مالیاتی و پیشه وران شهری بود.

هر صنف متشکل از مجموعه استادان صنف بود که با کمک کارگران و شاگردان فعالیت می کردند. استادان هر صنف معمولاً از میان خود،‌یکی از افراد مورد اعتماد را که حداقل دو سوم استادان صنف به او رأی تمایل می دادند، نامزد ریش سفیدی یا کدخدائی صنف می کردند و آن را به شهادت نقیب الملک،‌که سرپرستی کدخدایان اصناف و محلات نیابت کلانتر شهر را داشت، می رساندند و آنگاه آن را برای صدور حکم و به کلانتر شهر معرفی می کردند. میرزا رفیعا در دستور الملوک خود در اینباره می گوید:

«رضا نامچه تعیین استادان اصناف و کدخدایان محلات که موافق دستور، منوط به رضای چهاردانگ از هر صنف یا سکنه محله می باشد، به اعتراف جماعت مزبور، نقیب شهادت می نویسد، و بعد از آن کلانتر تعلیقه می دهد.» میرزا رفیعا در شرح وظایف کلانتر اصفهان می گوید: «کدخدایان محلات و استادان اصناف بر نصب او منصوب و به عزل او معزول می باشند و احدی رامدخلیتی نیست.»

انجمنهای صنفی از نظر دستگاه حکومت،‌وسیله مناسبی بودند تا سازمان گردآوری مالیات و بیگاری بتواند با پیشه وران شهری، به طور دسته جمعی روبر شود و به آسانی وظیفه اش را انجام دهد. چنانکه سلسله مراتب مذکور که از کلانتر آغاز و از طریق نقیب الملک و ریش سفیدان یا کدخدایان اصناف به استادان صنف منتهی می شد.

در برخی از شهرها،‌همه اصناف را در یک سازمان واحد متشکل می کردند،‌مانند اصناف شهر نخجوان در اواخر سده دوازدهم و اوایل سده سیزدهم هجری قمری، در این صورت همه اصناف یک رئیس داشتند،‌ولی هر صنفی مراسم و جشنهای خود را جداگانه اجرا می کرد. اوایل سده گذشته در شهرهای آذربایجان شمالی (قفقاز) ریاست اصناف شهر با یک نقیب یا اوستا باشی بود. شغل وی که رهبری روحانی اصناف را داشت،‌انتخابی بود. وظایف وی شامل: نظارت بر رفتار اعضاء،‌اجرای وظایف قضائی، رسیدگی به امور شاگردان و گماردن آنها به مقام استادی، بررسی شعائر صنفی ، تعیین مالیات صنف و توزیع آن با نظر کدخدای صنف میان پیشه وران،‌توزیع کالاها میان پیشه وران، تعیین قیمتها و تنظیم روابط هر صنف با اصناف همسایه بود. وظیفه اساسی ریش سفیدان نظارت بر آموزش استادان به شاگردان، گردآوری مالیاتها، واسطه شدن میان بازرگانان و پیشه وران بود.

انجمن صنفی،‌در واقع ،‌مجموعه ای از استادان هر صنف بود که پرداخت کننده مالیات و عوارض بودند. هر استاد می توانست به میل خود شاگردانی داشته باشد. هر استاد در ایروان، به طور متوسط یک شاگر داشت و در اوایل قرن نوزدهم، ۷۲۲ استاد و ۶۶۷ شاگرد در آن شهر اشتغال داشتند. سن ورود به شاگردی معمولاً از ۱۲ سالگی بود و ۱۰ سال طول می کشید تا شاگرد به مقام استادی برسد. استادان، امور دینی و رموز حرفه ای را به شاگردان خود آموزش می دادند، شاگرد از استاد خود حقوقی دریافت نمی کرد ولی به همراه غذا و لباس، شاگردانه می گرفت و هنگام ارتقاء به مقام استادی، کمربند مخصوصی با تصویب کلانتر دریافت می کرد. در مواردی نیز اصناف، کارگر روزمزد استخدام می کردند. برخی از پیشه وران کارگر روزمزد می گرفتند و برخی دیگر هم کارگر روزمزد و هم شاگرد داشتند.

به نظر “کوزنتسوا“ اصناف در این دوره یک سازمان مالی و اداری بودند که در داخل نظام حکومتی قرار داشتند. در نتیجه، وظایف اصلی انجمنهای صنفی از این قرار بود:

نخست، وظیفه جمعی گردآوری مالیات، دوم وظیفه جمعی تثبیت قیمتها، سوم وظیفه قضائی. بدین معنی که دادگاه عالی صنفی مرکب بود از نقیب و ریش سفیدان صنف که به اختلافات جزئی اصناف رسیدگی می کردند. اصناف و پیشه وران معمولاً به دادگاه مظالم و دادگاه شرع، که برای آنان گران تمام می شد، مراجعه نمی کردند و دادگاه صنفی را که مجانی بود ترجیح می دادند.

اینک می توانیم تفاوتهای اساسی “گیلد“های غربی را با سازمانهای اصناف شرقی به اختصار بیان کنیم: نخست اینکه، وظایف و کارکردهای اختصاصی سازمانهای اصناف شرقی از گیلدها وسیعتر بود. دوم، قدرت اقتصادی گیلدها و قدرت نظارت آنها بر امور حرفه ای، به مراتب بیش از اصناف بود. سوم، گیلدها معمولاً شامل افزارمندان و بازرگانان بود،‌در حالی که اصناف شرقی از یک سو جدا از تجار بود و از سوی دیگر حرفه های متعددی را در بر می گرفت. چهارم،‌رؤسای اصناف به نمایندگی از طرف حکومت شهری وظایف اداری و مالی داشتند و مباشر مالی حاکم شهر بودند،‌حال آنکه رؤسای گیلدها دارای چنین وظایفی نبودند. پنجم، رؤسای گیلدها را رسماً حاکم شهر منصوب می کرد. بدین ترتیب رؤسا یا کدخدایان اصناف در برابر حاکم شهر مسئول وصول مالیات و اداره امور صنف خود بودند. ششم،‌جنبشهای آزادیخواهانه سیاسی و مذهبی در سده های پنجم و ششم هجری، در اجتماعات شهری سبب شد که اصناف اسلامی دارای چنین زمینه هائی نبودند. هفتم،‌اصناف شرقی هم از نظر شکل شهر و قرار داشتن بازارها در جوار مسجد جامع و مساجد نزدیک داشتند،‌در حالی که گیلدها چنین نبودند. هشتم، گیلدهای غربی در شهرهای خودمختار،‌فعالیت می کردند و در آن نظام میان صنعت و بازرگانی از یک سو و کشاورزی از سوی دیگر، جدائی اساسی وجود داشت. بدین ترتیب که فئودالها در دژها می زیستند و پیشه وران و بازرگانان در شهرها. از این رو شهر و روستا کاملاً از یکدیگر جدا بود. حال آنکه در شهرهای شرق میانه، عاملان حکومت و زمین داران جملگی در شهر می زیستند و در نتیجه محله های شهر و اصناف شهری همراه با اجتماعات روستائی زیر سلطه آنان قرار داشت.

این امر از یک سو مانع آزادی و خودمختاری و از سوی دیگر مانع ایجاد تضاد میان شالوده های تولید شهری و روستائی می شد، تضادی که در مغرب زمین از عوامل مؤثر پیدایش نظام سرمایه داری بود.

مروری بر رویدادهای سیاسی و نقش سازنده اصناف

به شهادت تاریخ در طی یک دو قرن گذشته اصناف بطور گروهی همواره از اقدامات مثبت و مصلحانه حکومت دفاع کرده اند و با رفتار خود، حمایت خویش را از افراد شرافتمندی که به نحوی خواسته اند به این مرز و بوم خدمت نمایند،‌نشان داده اند.
اصناف و کسبه همچون سایر مردم در غم قراردادهای ننگین و شرم آوری همچون پیمان ترکمانچای و وثوق الدوله به سوگ نشسته اند و از اقدامات مجدانه مردان برجسته تاریخ ایران، مانند امیرکبیر خرسند شده و به دفاع از او برخاسته اند. از انقلاب اسلامی حمایت کرده اند و در این راه جان و مال خود را فدا نموده و از عواقب مبارزه علیه سیاستهای خشن بیگانه در ایران نهراسیده اند برای اثبات این موضوع در اینجا به ذکر چند واقعه تاریخی و نقش اصناف در آنها می پردازیم:
قیام تنباکو – انقلاب مشروطیت- نهضت جنگل – نهضت ملی شدن صنعت نفت – قیام پانزده خرداد و بالاخره انقلاب شکوهمند ایران در سال ۱۳۵۷ و حضوری پر شور در کلیه مراسمات ملی و مذهبی.

اشاره ای مختصر به چگونگی تصویب قانون نظام صنفی

اولین قانون نظام صنفی کشور در سال ۱۳۵۰ تصویب و از سال ۱۳۵۹ ، با اصلاحات نسبتاً مختصری مواجه گردید و در تاریخ ۲۴/۱۲/۱۳۸۲ با تغییرات نسبتاً کلی به تصویب مجلس شورای اسلامی رسیده است. رویکرد جدید نظام اقتصادی از سوی حاکمیت ملی و مطالبات روزافزون سازمان های صنفی در راستای اجرای هرچه بهتر قانون و تصویب قوانین جدید نظیر قانون برنامه توسعه، قانون اجرای سیاست های کلی اصل چهل و چهارم قانون اساسی و قانون حمایت از حقوق مصرف کنندگان ، دولت را بر آن داشت تا لایحه اصلاح قانون نظام صنفی را با مشارکت نمایندگان اصناف کشور تهیه و در سال ۱۳۸۹ تقدیم مجلس شورای اسلامی نماید که به علت پایان دوره هشتم قانونگذاری تصویب آن معطل ماند.
با آغاز به کار مجلس شورای اسلامی در دوره نهم و درخواست مجدد دولت، لایحه اصلاح قانون نظام صنفی در دستور کار رسیدگی مجلس شورای اسلامی قرار گرفت که پس از طی تشریفات قانونی در تاریخ ۰۱/۰۵/۱۳۹۲ به تصویب نمایندگان مجلس شورای اسلامی رسید و پس از رفع ایرادات وارده از سوی شورای نگهبان، قانون اصلاح قانون نظام صنفی کشور در روز سه شنبه مورخ ۱۲/۰۶/۱۳۹۲ به تصویب مجلس شورای اسلامی رسیده و در تاریخ ۳۰/۰۶/۱۳۹۲ جهت اجرا به دولت ابلاغ گردیده است.

در این راستا اتحادیه خواربارفروشان شهرستان بوکان فعالیت خود را در سال ۱۳۶۸ با ۳۰۰ عضور دارای پروانه کسب ذیل قانون نظام صنفی و آنگونه که اساسنامه آن بیان می دارد به منظور حفظ و حمایت از حقوق صنفی و انجام، ایجاد و تحکیم اصول همکاری بین افراد صنف، بهبود وضع پیشه و خدمات در ارتباط با رفاه مصرف کنندگان و تسهیل روابط افراد صنفی با مؤسسات دولتی، خصوصی و اتحادیه ای، فعالیت رسمی خود را آغاز نمود.
بر اساس ماده ۲ قانون نظام صنفی، عضویت کلیه افراد حقیقی و حقوقی فعال در حوزه خواربارفروشی و سایر رسته های همگن تحت پوشش در اتحادیه آزاد و در خلال سال‌های متمادی فعالیت این اتحادیه، اعضای آن از مرز ۱۲۰۰ عضو دارای پروانه کسب گذشته است و به افتخار می توان آن را بزرگترین – فراگیرترین و تأثیرگذارترین اتحادیه در سطح شهرستان و حتی استان آذربایجان غربی دانست.

ساختار مدیریتی اتحادیه خواربارفروشان شهرستان بوکان

بر اساس ماده ۲۲ قانون نظام صنفی جمهوری اسلامی ایران، اتحادیه خواربارفروشان شهرستان بوکان، با توجه به دارا بودن بیش از ۱۰۰۰ عضو دارای پروانه کسب تشکیل ، با هیأت مدیره ای ۸ نفره و ۱ نفر بازرس ، جلسات آنها به طور مرتب هر دو هفته یکبار برگزار و مصوبات آن‌ در خصوص بررسی مسائل صنفی خواربارفروشان و سایر رسته های تحت پوشش اتحادیه به اجرا گذاشته می شود. این هیأت مدیره از طریق انتخاباتی با قوانین معین، هر چهار سال یک بار از میان اعضای صنف انتخاب می گردند.

اتحادیه خواربارفروشان شهرستان بوکان